دوست من لطفا برای دیدن متن رو با کلید سمت چپ موس انتخاب کن...!

 

 

همه ی مداد رنگیا مشغول بودن... جز مداد سفید...

 

هیچ کسی به اون کار نمی داد...

 

همه می گفتن: " تو به هیچ دردی نمی خوری..."

 

یک شب که مداد رنگیا...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...

 

مداد سفید تا صبح کار کرد...

 

ماه کشید...

 

مهتاب کشید...

 

و اونقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیک و کوچیک تر شد...

 

صبح توی جعبه ی مداد رنگی...

 

جای خالی اون...با هیچ رنگی پر نشد...8->

 

 

دوست منلطفا برای دیدن متن رو با کلید سمت چپ موس انتخاب کن...!  ( از دست من دلگیر نباش این فقط به احترام مداد سفید بود...)