مرد را باشد اگر دردی خوش است

                               درد بی دردی علاجش آتش است

نشسته بودیم داشتیم تلوزیون میدیدیم زدم کانال ۴ دیدم یه برنامست گفتم حتمآ دوباره یه بحث علمی که چندنفر دارن ابراز نظر میکنند.اما ناگاه دیدم شخصی معلول آنجا نشسته...خوب گوش دادم خیلی برام جالب بود اوکه فقط پای چپ و قوای ذهنی اش درست کار میکرد و حتی بسختی حرف میزد .خیلی جالب بود او فقط از ۲قوه ای که خدا دروجودهمه ی ما گذاشته استفاده میکرد و اما ماااااااااااااا.......

من که یه جورایی خجالت کشیدم....

اون ۲آرزو داشت که اگه پولدار شد نصفه ثروتش را مدرسه بسازه وبقیشا دورجهان بگرده....

او با پاش مینوشت و چه چیزها مینوشت........

امیدوارم با دیدن این نشانه ها یه ذره به خودمون بیایم...........

اینم بخشی از زندگی نامه ی سعیده پور شاه نظری بنقل از وبلاگش...


یا حبیب

با پا به دنیا آمد و7 ماهه ، گریه نکرد. انگارازهمان نخستین لحظات سکوت را ترجیح می داد .

تاخیردر زایمان اکسیژن را ازمغزش دریغ کرد ودرعوض وسخاوتمندانه ، معاولیت را به اوارزانی داشت .

اوگرفتارفلج کامل شد ، معلولیتی بسیارشدید که بدنش را به سرزمینی ملوک الطوایفی تبدیل کرد که هرعضوی نه تنها ازفرمان مغزسرمی پیچید بلکه درست عکس آنرا عمل          می کرد!!

یعنی بطورمثال اگردست را فرمان می آمد که تکان نخور، بشدت تکان می خورد ویا چشم را اگرحکم می رسید که بازباش، بسته می شد !!!! و...

ودراین میان تنها ، قوای ذهنی وپای چپش ازمهلکه جان بدر بردند ودراین سرزمین عجیب وبلا زده سالم وطبیعی باقی ماندند .

سعیده اش نامیدند وچند ماه بعد آشکارشد که معلول است و بیچاره پدرومادر، چه ها کشیدند وچه ها کردند بلکه         سعیده شان شفا یابد . اما نشد ، که خدا نخواست وحکمت خدا را خود داند و بس .  ولی آن دوعزیز، این آرزو را تا پایان عمربردوش حمل کرده وبا خود به خاک بردند .

ادامه در http://www.payechap.blogfa.com// حتمآ بخونید ......

نظرات وبلاگش را هم بخونید قابل تا مله...



در پایان خدا را شکر میکنم و ازش میخوام که به من هم توانی مثل سعیده بده که بتونم بخوبی در برابرنعمتهاش یه کوچولو شکر گذار باشم.